آزرده گی به بهای زیان مردم

آزرده گی به بهای زیان مردم



از زمان رد فرمان تقنینی رییس جمهوی غنی راجع به درج کلمات افغان و اسلام در ولسی جرگه، تا موضع گیری جانب دارانه پیرامون عطا محمد نور، آزرده گی بازیگران سیاسی افغانستان، وارد مرحله ی دیگری از پوچی و هرزه گی شده است.

فرمان تقنینی رییس جمهور را رد کردند، زیرا از او آزرده بودند، اما رخ دیگر حقیقت نهان ماند که آن فرمان، بر اساس خواست میلیون ها افغان، صادر شده بود. رییس جمهور با توشیح میراث حکومت کرزی، اشتباه کرد، اما بر اثر اعتراض مردم، صدای آنان را شنید و به آن احترام گذاشت.

ماجرای پایان دوسیه ی والی بلخ، بار دیگر ناراضیانی را ترغیب کرده است تا با نمایش سطح پایین شعور، مردم را از سیاست و سیاستگذار، دورتر کنند. معاون دوم ولسی جرگه، با اعتراف به جرم (قانون را نقض کرده است) و قوماندان امنیه ی کندهار، با تامین امنیت سیاسی عطا محمود نور (حمایت)، ثابت می کند دریافت ما از پخش اخبار رویداد های سیاسی در افغانستان، تا سال های دیگر نیز ناخوش اند.

باور های فرهنگی، اگر باعث گسترده گی سوء استفاده ی مخالفان این کشور و مملکت می شوند، پایین بودن شعور ملی و فقر سواد سیاسی نیز کمک می کنند مخالفان قسم خورده ی افغانستان و افغانان، استفاده کنند.
طرفداران عطا محمد نور، حتی با تحلیل تاریخ گذشته ی افغانستان، وانمود می کنند که اگر طرف های معامله ی ایل و تبار شان نبود، منطق اکثریت تاثیرگذار در این کشور، حداقل در چهل سال اخیر، درست نبوده است، اما در برابر این ادعا، این واقعیت که گرایش های حزبی، دینی، ائتلافی و تجارتی مردمی که به اکثریت (پشتون ها) منسوب می شده اند، حقیقت تلخی را به نمایش گذاشته اند که تحلیل ضعف های حاکمیت کرزی نشان می دهد، اگر از درایت و کفایت کامل بهره می بردند و حرص آنان برای معامله و سود کمتر از جرات و جسارت می بود، منطق این حقیقت که اگر والی بلخ را فرشته نیز بشماریم، طول ولایت 15 ساله، در هیچ مدیریت جواز ندارد.

فروریختن قیافه ی کذایی به اصطلاح امپراتور شمال در ولایتی به کوچکی بلخ، آوار برجی ست که در شوخی های روزمره، می تواند مصداق «برج زهر مار» یک واقعیت تلخ تنظیمی باشد.

جناح های متخاصم، به هر گروهی که تعلق داشته باشند، یاد شان نرود، طوالت تنازع برای منافع و اغراض شخصی، در حالی که حقیقت میلیون های مردمی تبارز می کند که از اندک ترین عمل و بیان آنان همیشه زیان کرده اند، فاصله میان دولت و اتباع را بیشتر کرده است.

سطح بی اعتمادی مردم به مسوولان حکومتی، آن قدر بالاست که به تناسب آن، سطح انتقاد با تندی، شدت و حتی هتاکی نشان می دهد شانس کسانی رو به افول دارد که به هر بهانه ای عمل می کنند، اما سوگمندانه توجه نکرده اند بهای آن را چه کسی می پردازد.

در چهل سال اخیر، مردم و مملکت را ملعبه ی هر کس و ناکس ساختند، اما حالا در مدنیت یک بار مصرف که بقای آنان وابسته به خیرات خارجی ست، تنازع و درگیری را وارد خانه می کنند.

اعلامیه ی حزب جمعیت به اصطلاح اسلامی که بیشتر شبیه تجربه ی تاریخی شر و فساد بود، دولت را متهم کرده است که با تکیه به خارجی با آنان تقابل می کند، اما همین بی چاره گان یادشان رفته است که اگر همان تکیه ی خارجی نبود، پشت آنان در کدام بالشت و زیر لحاف کجای حکومت امام علی در تاجیکستان، «اوف» نمی شد؟

مخالفان رییس جمهور غنی، به زیان مردم، با او ستیز می کنند. اگر مخالف استید، چرا به مخالف این ممکلت دل بسته اید؟ حلقات دور آن والی ای که تا قبل از سقوط امارت اسلامی، گمنام بود، در 16 سال گذشته، آن قدر به زیان این مملکت خوردند و خیانت کردند که اگر در روز روشن، لوحه زدند و ماموران سازمان استخبارات ایران را تجلیل کردند، در فوران کار رسانه یی و ادبی، آن قدر هتاکی، بی حرمتی و توهین کرده اند که تنها تلویزیون وابسته به والی بلخ (میترا)، نمونه ی خوب از مثال هایی ست که اگر سطح پایین شعور سیاسی نمی بود، ممکن نبود کسانی معاف شوند که به بهای زیان مردم، دشمنان این ملت و مملکت را حمایت می کنند.
در این اعتراض، کاری به کار کسانی نداریم که جزو ما نیستند، یعنی طرف هایی سر عقل بیایند که در نمونه های بحران زاده، به صد نام و هزار بهانه، مردم را ناگزیر کردند از زننده گی سرخ کمونیستی تا رو سیاهی های تنظیمی، به کم خردانی ارج بگذارند که فقط یاد داشتند با سرنوشت و سرمایه ی آنان بازی کنند.

حیات کُل طفیلی هایی که به نام محترم اند، در رابطه به علت و معلول این مردم مستدام می شود. به اصطلاح ده در کجا، درخت ها در کجا! حالا والی بلخ نیز بهانه شده است! خوب است شاه شجاع و ببرک کارمل زنده نیستند، ورنه مهره های شطرنج بیگانه گان، به بهانه ی آزرده گی، نوبت می گرفتند.

به بهانه ی آزرده گی از رییس جمهور، بازی کردن با سرنوشت مردم و مملکت، بدون شک معادل خیانت ملی است. بر کسی پوشیده نیست که آزرده گی مردم از بازیگران سیاسی، چه قدر اوج دارد؟ فرهنگ انتقاد با همه گیری، نشان می دهد میزان بی اعتمادی و نفرت مردم از دستگاه حاکم به کجا رسیده است، اما برای مصالح ملی و مردمی، انتقاد امثال ما به غرض نفع شخصی سیر نمی کند. این که تنبل های دولتی و مجموعه ی بی کفایت از این مزیت استفاده می کنند، در این کشور «اعتقادات»، «شانس های خدایی» به شمار می روند.
tags

  

  

معرفي مصطفي «عمرزي»
(نویسنده، پژوهشگر و روزنامه نگار)

در دوم عقرب سال 1358 خورشیدی، درست یک سال و چند هفته قبل از 26 جدی سال ١٣٥٩ که در امتداد كودتاي خونين كمونيستي، حضور سربازان شوروي را در افغان زمين اسلامي گسترش بخشيد و آن بُ......
      

...

  

ستاسې تبصرې

*


Top