رقابت های نارسا

رقابت های نارسا



رسانه هاي افغانستان که با تمايل به خارجي، همانند مزرعه ي مصنوعي، از پوشش بيروني استفاده مي كردند، بدون توجه به قطع منطقي روندي كه پيش از رياست جمهوري محمد داوود، رونما شده بود (دهه ی دیموکراسی) با تنزل در رويكرد تنظيمي، قومي و       بيگانه يي، خيلي زود از تريبون مردمسالاري و جهت منافع ملی، در ادبيات كليشه يي و سخيف، سقوط می کنند. آن ها در مسیر منافع تجاري، بيروني، حزبي و قومي، وارد کمیت شدند و به صد ها نشريه و ده ها راديو و تلويزيون می رسند. بر این اساس، چون محال بود چرخه ي اين عرابه ي عظيم در کمبود افراد حرفه يي جلو برود و نیز نبود هزينه هاي بزرگ مالي، ماندگاري آن ها را تهديد مي كردند، قشري را در بازار كار رسانه های افغانستان، معرفي كردند كه از نسل تنظيمي- حزبي تا اولاده و مردمان محروم از دانش و تحصيل را فرصت می دهد به نام آزادي بيان و مردمسالاري، در جوي كه به اصطلاح زمينه ي كار پراكتيك يافته بودند، اما در بستری كه كمترين دانش مسلكي را دارا بودند، به هنرنمايي بپردازند. اینان دلی خوش دارند كه ژورناليست و به قول شماري از آنان :«ما حرفه ييان!» شده اند.
C:\Users\dell\Downloads\hujaber shinwari (79).jpg
وقتي نقد محتويات رسانه هاي افغانستان به ميان مي آيد، ناممكن است بر فعاليت هاي كساني خرده گرفته نشود كه با ادبيات بازاري، سخنان ميان تهي و پُر از تعارف و برداشت هاي سطحي از سياست و فرهنگ، انبوهي از آن داشته هاي رسانه يي را ارايه می کنند كه بهترين نماد آن ها، همانا برنامه هاي لايف (زنده) است. در این برنامه ها با در دست گرفتن مايك و گفت و گوي رو در رو با مهمان، كمال كم سوادي را به نمايش مي گذارند. اینان، بهترين نمونه هاي رسانه يي در افغانستان به شمار مي روند كه در كنار پخش فرآورده هاي خارجي، يگانه دار و ندار مهم نشرات- به ويژه تلويزيون ها را مي سازند.
خودم به ده ها تنی را مي شناسم كه بر اثر وضعيت ناهنجار بازار كار در افغانستان (عدم رعايت معيار ها و قوانين)، فرصت يافته اند در كنار ترويج فرهنگ ابتذال كه با شبکه های اجتماعی، وحشتناك شده است، وضعيت كار در رسانه هاي افغانستان را ناهنجار كنند. اين قشر كه بيشتر به طيف جوان برمي گردد، با استفاده از فرصت ها، اما باعث شده اند نقد و تمسخر رسانه ها در هنر نمايي آنان، شناخته شود. آنان همانند طيفي كه در رده هاي بالا، جلو تحصيل كرده گان را می گیرند، چناني كه كار سخيف و بي مايه ارايه مي دهند، براي حفظ موقعيت، دچار رفتار هاي نادرست مي شوند. به گونه ي مثال تا سرحد معرفي طبقه ي اناث براي تفريح،‌ تملق، غماضي و خبر چيني مي رسند. شماری با نشانه بر رفتار هاي ناشي از طبیعت انساني، رقيباني مي شوند كه در كمترين تعهد اخلاقي به جامعه ي مذهبي و سنتی افغانستان، مي كوشند در گام نخست، مانع كار تحصيل كرده گان شوند. تعداد زيادي را مي شناسم كه با حس حسادت و عقده ي حقارت، در حالي كه       درمانده گان در معني لغوي «نقد» اند، منتقدان هم به شمار مي روند؛ منتقداني كه نقد آنان به جز از ميانه ي تهي و ناآگاهی بر مسایل، بيشترینه برخاسته از حس حقارتي ست كه در حرمان زنده گی، در بحران ها، از اندرون آنان براي ستيز، كينه جويانه فرياد مي زند. روان شناسي اين افراد، زماني آسان مي شود كه طرز نگرش و بينش آنان بر كار ارايه شده را از سوي آگاهان، جويا شويد. بنابراین دقايقی سپري نخواهند شد كه فوران نقد در عدم آگاهی از مساله، طرف را به كاريكاتور مبدل مي كند. در اين ميان، از كساني نیز نمي توان چشم پوشيد كه فقط با كسب نصاب پوهنتون ها دلخوش اند و پايان آموزش را با همان نصاب رسمی، هرچند بهتر از بي سوادي است، بسنده مي دانند. اینان با جمود فكري و دروسي كه اکثراً تاريخي اند تا حرفه يي، راهي بازار كار افغانستان مي شوند و در عدم توجه به برآورد كاستي هاي خويش در منابع آزاد، رقيبان مظلوم قشر حس حسادت و عقده ي حقارت اند.
در مجموع، حس حسادت و عقده ي حقارت كه در اين جا با توجه بر روان شناسي جوانان دست اندرکار رسانه ها ارايه شد، همان گونه كه چالشي فرا راه جوانان تحصيل كرده مي شود، كار و تلاش كساني را متاثر مي سازد كه در زمان كسب تجربه و يا كار،  محرومان از سواد را با گونه اي از ارايه ي كار حرفه یی، كوچك مي سازند. کم سوادان با وجود كسب تجربه، خيلي زود از قافله ي تحصيل كرده گان، عقب مي مانند و اين معضل، بيشتر در نبود پشتوانه ي كاري آنان به عنوان كساني ست كه از تيوري و ايده، چيزي نمي دانند. اینان با فراگیری جابجايي ابزار و آشنايي با محدوده ی کار کلیشه یی، توان ندارند از مزيتي بهره ببرند كه جوانان تحصيل كرده در فراخناي آگاهي تيوريك، نه تنها عمل را انكشاف مي دهند، بل دانش تيوريك به آنان اجازه مي دهد با آگاهي در زمينه ها، انكشاف و تنوع سوژه ها، جلوتر باشند و كار شان در حد تكرار مكررات نماند.
کار رسانه یی در افغانستان، درگیر رقابت های نارسای اهل کار و فرصت طلبان بازار کار شده است.
حمایت مقطعه یی و اجندایی بیرونی از کار رسانه یی، تا پژواک آزادی های بیان باشد، ارقام رسانه هایی داخلی را به ریکارد رساند. سیاهی این ریکارد، اگر دستاویز دستاورد ها خوانده می شود، در بُعد دشواری ها، به سیاهی ای می رسد که در نبود زمینه ی منطقی و ایجاداتی که توام با شرایط اند، باعث می شوند مانده های این تجربه، خیلی زود به حدی سقوط کنند که در بحران کیفیت، کمیت قابل ملاحظه ای از کسانی در پیرامون آنان بر جا  بماند که در شمار بی کاران و مانده گان، صنف مهم رسانه ها را در بازتاب مسایل، خوار می کنند.
هرج و مرج کار رسانه یی در رقابت های طرف هایی آگاه و ناآگاه، معیار هایی را تضعیف کرده است که برای کار کیفی لازم می باشند.
کسانی را می شاسم که بر اثر شهرت کاذب، باعث کم رنگ شدن معیار ها می شوند.   بهانه ی چند سال کار تجربی، شاید در استثناآت کار کسانی که کوشیده اند در فرصت های آموزشی، به جبران آموزه های پوهنتونی بپردازند، خیلی معدود است؛ اما لاقیدی این که، عمل تجربی، به ویژه در زمینه ی کمیتی رسانه های افغانی، می تواند به مهارت هایی بیانجامد، اگر با توجیه تجربیات عملی همراه باشد، حقیقت این که کیفیت رسانه یی در افغانستان با مجموعه ی مجریانی که حتی نخبه گان آنان نیز بسیار درمانده اند، می تواند به فهم این مشکل کمک کند که غصب کار طیفی که حداقل در پوهنتون ها، سری در الفبای ژورنالیسم داشته اند، روند کیفی را در درازمدت، صدمه می زند.
ضعف های مالی رسانه ها، پس از کاهش کمک ها و بازار تجارت اعلان، از نخستین مراحل ورود افرادی بودند که به خاطر شهرت، با معاش کم، حاضر به کار می شدند. این طیف در ناداری های تاریخی و تجربه ی نو رسانه یی، به قشری می مانند که در بررسی دوسیه ی کاری آنان، ارزش کار کیفی رسانه های افغانستان، بیشترینه زیر صفر مانده است. سقوط پی در پی تلویزیون ها، رادیو ها، اخبار، مجلات و صفحات انترنتی، بیش از همه از ضعف های ناشی می شود که بر اثر کار کمی، قادر به جلب درازمدت خواننده نمی شوند و در اثر این وضعیت، جاذبه ی آن ها برای تجارت اعلانات، ناچیز می شود.
در این مقال، دنبال این نیستم که حق کار رسانه یی، بسیار منحصر است. می خواهم بگویم اغماض بر معیار هایی که در جهان کنونی، هیچ کسی را مجوز کار در نبود مدارک تحصیلات عالی نمی دهند، در افغانستانی که سطح تحصیلات عالی آن، در هیچ فهرست آموزش های کیفی جهانی نیست، نباید اصل شود. هرج و مرج ناشی از تداخل «هرکس» در کار، کیفیت رسانه هایی افغانی را پایین آورده است.
رسانه هایی که در ناتوانی آشکار دانش رسانه یی رشد کردند، در عدم تامین نیازمندی های اهل کار، باعث می شوند «هر کسی» وارد رسانه شود. در این فضا، جلو کسانی را نیز گرفتند که با آگاهی در ادبیات، مسایل فرهنگی و هنری می توانند، حداقل های صنف رسانه را تامین کنند.
رسانه های افغانستان در اوج رقابت های نارسا، نارسایی طرف هایی را پخش می کنند که در امواج خوش و ناخوش «صوتی» اند؛ تصاویر مضحک «تصویری» می شوند و مخطوطات سیاه مطبوعات، به جای پای مورچه گانی می مانند که دنبال سفیدی اند، اما از پی آنان، چیزی خوانده نمی شود.
در زمان تعلیم و تربیه در مکتب، به شوخی به شماری از همصنفیان که با قلم و کاغذ «جور» نمی آمدند، می گفتند «نوشته اش به رفتار مورچه ای می ماند که روی رنگ، رها کرده باشند.»
شرح کارتون استاد هژبر شینواری:
بعضی از خبرنگاران رادیو ها، زبان دری را به چنان لحجهء غلیظ صحبت می کنند، که گویی کدام زبان «خارجه یی» باشد.
دیالوگ کارتون:
خبرنگار: غرار است تا به طبغ غانون اساسی عنغریب ...
مخاطب: قربانت شوم ... چه غرغر داری؟ چه می گویی؟ آی ... نو ... انگلش
توضیح:
هجو دیالوگ کارتون، متوجه کسانی ست که در رسانه هایی افغانی، اما بر اثر ضعف های آَشکار و تاثیرات زنده گی در ایران، حروف را عوض می گیرند. در لحجه ی معمول دری ایرانی، به ویژه در تهران، «غ» را به جای «ق» تلفظ می کنند یا مصوت «و»، بسیاری از حروف دیگر را متغیر می کند. مثلاً به زبان «زبون»، به جان «جون»، به آن «اون» و برخلاف، تلفظ «ق» را به جای «غ» می آورند.  

D:\AFGHANISTAN -  PIC\کمیدی\A (25).jpg
tags

  

  

معرفي مصطفي «عمرزي»
(نویسنده، پژوهشگر و روزنامه نگار)

در دوم عقرب سال 1358 خورشیدی، درست یک سال و چند هفته قبل از 26 جدی سال ١٣٥٩ که در امتداد كودتاي خونين كمونيستي، حضور سربازان شوروي را در افغان زمين اسلامي گسترش بخشيد و آن بُ......
      

...

  

ستاسې تبصرې

*


Top